«جاده اي رو به سوي فردا»
با كوله باري خسته از خاطرات مردمان ديروز
پا درجاده اي مي نهم كه روبه فرداست
وچشمانم را روبه سوي فردامي گشايم...
كسي در گوشم زمزمه مي كندكه صبح نزديك است...
انگار هر شب مرغان مهاجر به اميد ديدن فردا
تاصبح نغمه مي خوانند ...
شوق ديدن فرداباخاطراتش چقدر نزديك است
ناگهان باران گرفت.
دركشاكش ميان جاده وباران
به راهم ادامه خواهم داد...تاانتها...
بايد تنها بروم...
نه براي رسيدن
بلكه براي بدست آوردن هرآنچه از عطر محبت لبريز است...
بايدتنهابروم...
از نسيم بهاري درس اميد بگيرم...
لبخندشكوفه هاوباران نيز ازكاسه ي اميد لبريز است...
دل شب زده ام تا صبح از كاسه ي اميد پر خواهدشد
دل من پرنور است..
آري دلم ازشكوفه ها ،ازباران درس اميد گرفت
دل من پرنور است...
الهام گرفته از خاطرات مردمان پرگهــر ديروز
آري...
اينك بالبخند شكوفه ها ولالايي باران وتنهايي جاده
آشنا هستم...
ومن تنها مسافر اين راهم...
راهــي كه تا انتهااست...
راهي كه مي برد مرا به انتها
به سوي سرچشمه ي تمام زيبايي ها
به سوي او كه خود مظهري از تمام بودن هاست...
مظهري ازتمام خواستن ها وبرآوردنهاست...
به او كه خود از عطر محبــت لبريـــز اســت...
آري همه از اوييم وبه سوي او مي رويم...
سلام به دوستان
شعر خودمه دوست دارم نظرتونو بدونم
ودوست هم ندارم نخونده

اگه با ديدن من غم تو دلت جون ميگيره
مي ميرم که تا ابد قلب تو آروم بگيره
اگه با بودن من ! باغ تو ويرونه ميشه
ميرم اما ميدونم دل بي تو ديوونه ميشه
فکر نکن که بي کسم ! خدا به دادم ميرسه
کوه به کوه نميرسه ! آدم به آدم مي رسه
مرهمي از شب چشمات واسه دردم نداري
خورشيدي ! اما خبر از تب سردم نداري
هر چي که درده منه ! باشه الهي خوشي تون
کاشکي گلدوني بشم براي عاشق کشي تون

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت
او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد
عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق می کنی دوباره گمراهم
دردها، من جوانی را به سر کردم !
تنها از دیار خود سفر کردم
دیری است قلب من از عاشقی سیر است
دریا، اولین عشق مرا بردی
دنیا، دم به دم مرا تو آزردی
گم شدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم آوازم
می روم شب ها به ساحل ها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا
می نویسم اوج غم ها را
http://kerkereh-khandeh.blogfa.com/
(دنیا اینقدر کوتاهه که ارزششو نداره به هم بد کنیم وهمدیگرو ناراحت کنیم.)
پس منو ببخش...
از طرف:مریم تنها گل باغ تنهایی ات![]()
از نسیم صبح پرسیدم خبری از تو
هیچ نگفت برایم جز دوری از تو
گفتم ای نسیم صبحگاهی گو به یار
تا کی این دل باید کشد این انتظار
بازگو ای نسیم با یار این حال ما
دیگر ندارد این دل تاب دوری ها
روزها می گذشت نمی آمد نسیم
تا که روزی چند بگذشت آمد نسیم
گفتمش از چه رو دیر آمدی
بهر من از یار دیر خبر آوردی
گفت با من که یار از تو بدتر است
گر تو نیک باشی او بهتر است
گفت عشق با انتظار معنا شود
گر شوی نزدیک من دل رسوا شود
دل شود رسوا نه از روی دروغ
بلکه از دوست داشتن های پر فروغ
انتظار شعله ور گردان کند
عشق تو بر معشوق بی پایان کند
هر زمان شد از انتظار
بیم هلاک از روزگار
آن زمان بر گونه ات یابی
قطره اشکی چون دُرِ دریایی
زین جهت این اشک ، اشک یار است
پس بدان این پایان انتظار است
www.reza-c2c.blogfa.com/85043.aspx




