نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم بهمن 1386 توسط مریم
سلام
بالاخره بعد از یه ماه راحت شدیم از دست این امتحانا...
این امتحانای آخری رو حسابی گند زدم...
بی خیال...
دلم می خواد خیلی چیزا بگم ولی انگار ...
ایشالله اگه وقت کردم می خوام داستانمو بنویسم توی وبلاگم...
زندگی را به چه تشبیه کنم؟
به گلی در مرداب؟
که وجودش همه آرام وبی دغدغه است...
به حبابی درآب؟
که به هر جزر ومدی می میرد؟...
نه...
زندگی رنگ دو چشمان من است که به هنگام وداع رنگ خاکستری مرگ به خود می گیرد...
طراحی خودمه(اینو هر دفعه باید بگم؟)در ضمن ممنون میشم نظرتونو در مورد عکس وشعر بگید![]()
![]()
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 توسط مریم







