تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش به من شوق زیستن داد.به او که دیدگانش به فروغ خداوندی شبیه است
ومظلومیت نگاهش به زیبایی نجات خورشید.
باز هم از تو میگویم،تو که در پاییز هزار رنگ راهبرم بودی ،تو که فانوس به دست ،راهم را نشان دادی
ومرا با نم نم باران وخورشید عشق آشتی دادی ...
باز هم از تو می نویسم ؛تو که یادآور شکوه مهر ومحبتی از تو می نویسم چرا که تمام کلمه های نانوشته ی
مرا تو نخوانده می دانی .
نه؛نگو که نیستی ونگو که اقاقی نیست وبا یاس نسبتی نداری و همجنس باران نیستی ...
تمام دردهای ناعلاج من با وجود تو درمان گرفت :ای سحرآفرین ای که جادوی نگاهت راه مرگ را به رویم
بست.
من زیباترین کلمات قلبم را در گلدان کاشته ام تا روزی به تو تقدیم کنم پس به یاد من باش وفراموشم مکن..

قلب من مال تو این تنها یادگار
اون منم که بی تو هر لحظه اش انتظار
No one can understand the meaning of love without being in LOVE

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي
عشق آن است که صددل به يک يار دهي
عشق آن نيست که به هم خيره شويم!
عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريم...

او که گفتا ای دل بی بندوبار
عشق یعنی رنج یعنی انتظار
عشق خونت را دواتت می کند
شاه باشی عشق ماتت می کند
سكوتي بوده بر قلبم كه با ان ميزدم فرياد
اگر از شهر غم رفتي مرا هرگز مبر از ياد
او که گفتا ای دل بی بندوبار
عشق یعنی رنج یعنی انتظار
عشق خونت را دواتت می کند
شاه باشی عشق ماتت می کند
We Born to Live
We Live to Love
We Love To Suffer
We Suffer to Die...

در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای
سوختم زین آشیان ای خوشا بیگانه ای
بلبل ازعشق گل وپروانه از سودای شمع
هرکسی سوزد به نوعی در غم جانانه ای
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید.
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید ![]()
زيبايی عشق به سکوته نه فرياد
زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن
عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست میده
عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره
عشق سخن گفتن با نگاهه
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

برگ زردی بودم و در تند باد حادثات
بر تن هر شاخه ی بی ریشه ای اویختم
از محبت بس که دیدم رنج ومحنت
فرق محنت را ندانم از محبت
رسید به خاطر کی زنده هستی ؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ،
بهش گفتم به خاطر هیچ کس
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی ؟
با اینکه دلم داد می زد به خاطر دل تو
با یک چشم پر از اشک بهش گفتم به خاطر هیچ چیز .
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟
در حالی که گریه می کرد گفت :
به خاطر کسی که برای هیچ زنده است
خسته ام از زندگی از سوز و ساز
خسته ام از سوز درد انتظار
و چه دنیای پر از شور و شریست
مردمانش را نقاب دیگریست
عشق می دزدی خرابت می کنند
دوست می داری جوابت می کنند
خسته ام .......
شهر من در انتظار یاوری چون گرمی دستان توست
من به اوای سکوتم خواندمت بر این دیار
با قدوم عشق بر این سرزمین منت گذار
بگو ميشه تو رو فهميد
ميشه از خوندن نترسيد
ميشه وزن عاشقانه
به غزل درد تو بخشيد
ميشه باز ديوونه تر شد
ميشه با تو در به در شد
ميشه هم قد ستاره
به حرمت نگاه تو سکوت می کنم ودرسکوت لحظه های خود زنده می شوم.به یاد نور وعشق و زندگی سجده
می کنم و در مقابل حرفهای تو....وتو سکوت می کنی ومن به حرمت سکوت تو حرف می زنم برای
بین رویاهای هر شب جست وجویت می کنم
مریم عشق منی هر لحظه بویت می کنم
برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد
ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم
دوستت دارم ولی من با تمام غصه ها










