سال نو مبارک ...
به چیزی که دوست دارید فکر کنید محققا به آن دست خواهید یافت.
"مریم"


هرجا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم
يك نيلوفر روييده بود.
گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت
و من در صداي شكفتن او
لحظه لحظه خودم را مي مردم.

آغوش بکرت
تمنای دلی بود
که گم شود در کرانه احساست
وبی آنکه بداند:بدان
پاک ترین و دوست داشتنی ترینی.....!

انتظار نوسان داشت .
نگاهي در راه مانده بود
و صدايي در تنهايي مي گريست...

او نمي داند كه روييده است
هستي پربارمن در منجلاب زهر
و نمي داند كه من در زهر مي شويم
پيكر هر گريه،هر خنده ام را...

بويي فسادپرور وزهرآلود
تا مرزهاي دور خيالم دويده است.
نقش زوال را
بر هرچه هست،روشن و خوانا كشيده است...

جهان آلوده ي خواب است ومن در وهم خود بيدار
چه ديگر طرح مي ريزد فريب زيست
در اين خلوت كه حيرت نقش ديوار است؟

...
دوستای گلم سلام.برین توی ادامه ی مطلب و حرفهامو بخونیدممنونم.
ادامه مطلب
روز وشب ها رفت...
من بجا ماندم در اين سو،شسته ديگر دست از كارم.
نه مرا حسرت به رگ ها مي دوانيد آرزويي خوش
نه خيال رفته ها مي داد آزارم...

اي چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار

لحظه ها مي گذرد...
آنچه بگذشت نمي آيد باز...
قصه اي هست كه هرگز ديگر
نتواند شد آغاز...

گرچه مي سوزم از اين آتش به جان
ليك بر اين سوختن دل بسته ام.






