تبليغاتX
غروب صبح

غروب صبح

 

بي صدا آمد كسي از در

در سياهي آتشي افروخت.

بي خبر اما

كه نگاهي در تماشا سوخت...

 

 derelict house...

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت20:20توسط مریم | |

 

مراسفر به كجا مي برد؟

كجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند

و بند كفش به انگشت هاي نرم فراغت

گشوده خواهد شد؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت19:29توسط مریم | |

 

فرسوده پاي خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذيرد آخر كه:زندگي

رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود.

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت15:33توسط مریم | |

سلام...

مي خواستم از دوستان خوبم تشكر كنم و ازشون بخوام كه اگه قابل بدونن بهم راي بدن...

در مسابقه انتخاب وبلاگ برتر ماه تير شركت كردم...

فكر نمي كردم انتخاب بشم....

اگه احساس ميكنين كه وبلاگم خوبه پس منو شرمنده كنين و...

براي راي به لينك زير برين ...

ممنونم ازتون.

http://www.night-skin.com/topblog/

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت22:38توسط مریم |

سلام

دلم میخواد بگم از غم...از دربه دری وبدبختی ها...از شکستن قلب آدما...از زیر پا له شدن غرورشون...

ای خدا تویی که تمام اینارو میبینی و چه دل بزرگی داری که تحمل می کنی...

خدایا به آدما قلبی صبور بده تا بتونن همدیگه رو تحمل کنن...

تا شخصیت هم دیگه رو خورد نکنن...

تا برای هم و برای دوست داشتنیهای همدیگه احترام و ارزش قائل بشن...

آره زندگي داشتن دوست داشتنيها نيست

بلكه دوست داشتن داشتنيهاست

بيايين تا قدرچيزايي رو كه داريم بدونيم

وحسرت چيزايي رو كه نداريم نخوريم.

آدما بيايين يه كم پاك باشيم...

يكم با هم احساس همدلي كنيم...

يكم به فكر هم باشيم...

امشب خيلي دلم گرفته...

دلم مي خواد بيرون برم و فقط به ماه زل بزنم...

...

 

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت22:30توسط مریم | |

سلام

خوبی شما؟

من که اصلا خوب نیستم...

فاطی(دوستم)که رفته مشهد .منم موندم تنها...

حوصله ی درس خوندن رو هم ندارم اما مجبورم که بخونم.برای اینکه به یه جایی برسم.

چقدر منتظر تابستون بودم.اما حالا که اومده ....فکر کنم خیلی ذوق زده شدم.نه؟

شما اوقات فراغتتونو چکار میکنین؟

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت9:58توسط مریم | |